آشوب واژه ها

شعر و ادبیات

خودکشی ؛ عشق و فلسفه

تهی می دوم و نمی رسم
کلاغ چین خورده ای بر بام
آسمان ابری را می نگرد
پیدا نمی کنم خاطره ی با تو بودن را
میان فاصله ی این ساحل
با صدف های اندوهم ؛
برای انتظاری که رسم من نیست
دیگر به گریه نیازی ندارم

اشاره ها می گویند :
وقتی سکوت از عشق نباشد
و از ترس
کسی برای اعتمادت نقشه کشیده است .

   + رضا آل علی ; ٩:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۱۱
    پيام هاي ديگران ()

در باب نتوانستن ؛ در حسرت گفتن

برای آزادی خیابانی نذر کرده ام
با چراغ هایی خاموش
و درختانی بغض آلود
که در شاخه هایشان
لبخندی خانه نمی کند

برای آزادی شعری مشق کرده ام
با واژه هایی کهنه
و تعابیری عقیم
که در زخم اعتراضش
نفرتی نمایان نمی شود

برای آزادی چشمانی وقف کرده ام
با اشک هایی خشک
و دهانی خونین
که در همهمه ی هراسش
فراموشی بهانه نمی گردد

برای آزادی دلی قربان کرده ام
با گناهانی نابخشوده
و کابوسی برهنه
که در مسلخ عادتش
شراره ی آتشی نمیمیرد

برای آزادی ...

   + رضا آل علی ; ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۱۱
    پيام هاي ديگران ()

قطره قطره اندوه

هر چه می بارم سبک نمی شوم
اینهمه شکوفه در نبودنت
خیال سیب شدن را
به بهشتی وعده می دهند
که بوی تنهایی مرا می دهد
تو خاطره ام را
مثل لکنت اولین سلام نادیده می گیری
و ستاره ها یاد چشمان ترا
برایم ضمانت نمی کنند
این انتظار
سر کلافه شدن ندارد
پس گناه پنجره ها را نشویید

« دریا »
هرگز چشم براه رسیدن من نیست

   + رضا آل علی ; ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۳٠
    پيام هاي ديگران ()

خش خش گام ها

هرگزهای دل آزار

هنوز از گور تنفرم

آتش بلند می شود

می ترسم تو معنای این تردیدها را ندانی

جایی که آزادی به ظاهر آواز می خواند

و عشق گریه می کند

با سازی نا کوک

 

مسیح سربی

وظیفه اش را از یاد برده است

و از کفر سالها انتظار می گویید :

نگاه کن

احتمال دیگری نداری ؛

از قاب آیینه بیرون آی

و ساز خودت را برگیر ...

 

 

حتی هنوز هم

نمی توانم با بغضم کنار بیایم

   + رضا آل علی ; ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۸
    پيام هاي ديگران ()

سه گانه لبخند

١

اینجا که ایستاده ام

آسمان برای هر کسی خدایی دارد

پس هوای دلت را داشته باش

رقص خون گلوله تماشایی ندارد

و من که قصه گوی خوبی نیستم . . .

این واژه های کفن پوش

در خاک کدام انتظار می پوسند


٢

بی جان بر سنگ فرش خیانت

عبور دشنه از دنده های تردید

مسافر گم گشته در دوزخ

خواب پرواز می بیند باز

لطفا به شعورم اهانت نکن

این مرگ پا به ماه

چه زود فکر سفر افتاده


٣

انسان برهنه زاده می شود

و برهنه میمیرد

اما همیشه زندگی

حرف خودش را می زند

 

تهران - تیر ماه هشتاد و هشت

   + رضا آل علی ; ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۸
    پيام هاي ديگران ()

سه گانه ی اشک

۱

باورهای شیشه ای

دشتی از تــندیس های دروغین

میراث اعتماد و خیانت

 توبه می کنم

از بادی که کفر می گوید

و جای گام هایش در خاک قربانگاه

خون آلوده خشک می شود

 

٢

نوید آرامشی سست

شمارش معکوس اشک ها

قلبی به اندازه ی مشتی متلاشی

 با آذین شکوفه های گلوله ؛

حالا برای تماشا

آویخته چون گناه کاران

دار خوشبینی ام را

بیهوده جان می کنم

 

 

۳

اندوه دیر زاده شدن

و زود مردن ...

پایان تکراری افسانه .

 

تهران - خرداد ۸۸

   + رضا آل علی ; ٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٧
    پيام هاي ديگران ()

آلبوم عکس

می چرخم تا خیال کنم

اینهمه اندوه از سرگیجه ی منست

در مساحتی غیر از این هستی

در شعاعی بعید که مرکزش

با بوسه های تو پیوند می خورد

گم می شوم

پشت هاشورهای بی حوصله ی شعرم ؛

حالا مجال قرارهای کوچک مان مبهوت

عکسی به اندازه ی یاد من و خاطره ی تو

در لابلای این روز های منحوس

سر به راه تنهایی و تسلیم  . . .

دیگر چشم زخم عشق مان را

از کجای این فاصله ها جستجو کنیم ؟

   + رضا آل علی ; ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/٤
    پيام هاي ديگران ()

زخم های خاموش

در سکوت بسته ی لب هایت

بغضم می شکند

تا جز این دل شکسته

بهانه ی دیگری

برای قلب های کوچک پیراهنت نداشته باشم

بگذار تمام حرف هایم را بگویم

آنوقت برای نمناکی واژه هایم قضاوت کن

لبریز حوصله و اندوه

پشت شیشه ی پنجره ی ابری

دوردست تلخ خاطره

و این قاصدک های مضطرب

پای پرچین همیشه

در فصل الحاق نگاه تو

با بوسه های موسمی من ؛

تعبیر خواب های ندیده ام . . .

   + رضا آل علی ; ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۳٠
    پيام هاي ديگران ()